مولف ناشناخته

104

تاريخ شاهى ( فارسى )

لشكر بغداد خالى كردند ، و پادشاه با يلغه ( ؟ ) عتاب مىفرستاد كه چرا لشكر تو بر سر ديوار نمىشوند ؟ تا نماز پيشين همه سر ديوار بغداديان بستده بودند ، و به وقت ديوار كردن پادشاه فرموده بود تا بالا و شيب [ 207 ] بغداد كشتىها گرفته بودند و جسر بسته و نگاه‌بانان برنشانده و منجنيق نهاده و آلات نفط ساخته . چون حرب بغداد جدى شده بود ، دوات‌دار خواسته بود كه به كشتى به جانب شيب بگريزد ، سخن به مغولان رسيده بود ، منجنيق و تير روان كرده بودند . او بازپس گريخته بود و سه كشتى از آن او بستده بودند ، و مردم را كشته ، و سلاحها بياورده ، و نقيب علويان در كشتى هلاك شده بود . چون ديوار بگرفتند فرمود كه ديوار خراب كنند ، و رسولان آمد شد نمودند ، پادشاه فرمود تا دواتدار و سليمان شاه بيرون آيند . خليفه خواهد بيرون آيد خواهد نه . خليفه پسر ميانى خود هم بيرون فرستاد ، و دواتدار و سليمان شاه نيز بيرون آمدند ، و دواتدار بازپس رفت و سليمان شاه را گفت لشكريان بسيار در ما پيوسته‌اند . او را با شهر فرستادند تا مردم خود را بيرون آورد . و ديگر روز كار او به آخر رسيد ، و مردم شهر [ 208 ] شرف الدين مراغى و شهاب الدين ريحانى « 1 » را فرستادند و امان خواستند ، و بعد از آن چو خليفه ديد كه كارى نماند ، اجازت خواست كه بيرون آيد . چهارم صفر بيرون آمد ، و پادشاه را بديد - با پسر خود ، و خواص از ايمه و مشايخ و سادات بودند ، او را به دروازهء كلواذ فرود آوردند ، و بعد از آن شهر را غارت كردند . و پادشاه به مطالعهء خانهء خليفه رفت ، و به همه روى گرديد . و خليفه را حاضر كردند ، و فرمود كه پيش‌كشها كرد . آنچه آورد ، هم در حال بر امرا و و خواص حضرت قسمت كرد ، و شب بازگشت . بعد از آن خليفه را فرمود كه زنانى كه با او و پسران او پيوسته‌اند بيرون آيند . به سراى خليفه رفتند . هفتصد زن و سيصد خادم بودند ، و ديگران را متفرق كردند . چون از غارت فارغ شدند ، بعد

--> ( 1 ) - ظ : زنجانى